صفحه اصلی / دلنوشته / چرا ما همیشه طلبکاریم؟

چرا ما همیشه طلبکاریم؟

چرا ما همیشه طلبکاریم

هر روز که سرکار میرم تو مسیرم یه مغازه میز و مبلمان اداری هست که یه آقای حدود 50 سال جلو درش میشینه. بلا استثنا هر وقت من ایشون رو دیدم جلوی در نشسته و هیچ کاری نمی کنه تا مثلا هفته ای یکبار که فروش داشته باشند و یه تکونی بخوره. یعنی 10 ساعت نشسته یه جا نه کتابی میخونه نه کش و قوسی به خودش میده و حتی اگه چیزی هم میخوره آشغالش رو به جای این که بندازه تو سطل آشغال 10 متر اون طرف تر میندازه تو باغچه دو متر اونورتر که دید نداره که نکنه این 8 متر جابجایی باعث خستگیش بشه! هر دفعه که از اونجا رد میشم به خودم میگم بزار ازش بپرسم خسته نمیشی از این همه بطالت؟

مورد بعدی که هممون باهش مواجه شدیم ، راننده های تاکسی خطیه. به جز تایم هایی که پیک مسافره تقریبا میتونم بگم نصف تایم روز بیشتر راننده های خطی تاکسی کاملا به بطالت میگذره. نمی گم تو تایم کم مسافر خطشون، زبونم لال برن اسنپ و تپسی کار کنن تا بیشتر پول در بیارن. اما خدایی 4 ساعت در روز خیابان رو نگاه کردن یا صحبت کردن خستشون نمی کنه؟ یا نمی تونن تو این تایم کاپوت رو بدن بالا و از بعضی همکاراشون یاد بگیرن که چجوری ماشین رو میشه سرویس و تعمیر کرد که انقدر از هزینه های بالای تعمیر و قطعات برای مسافرها روضه نخونن. یا یه دستمالی بکشن به ماشینشون حداقل! از مغازه دارها ، کارمندا و … هم که نگم.

حالا با همه این موارد اگه بشه کنار اومد، چیزی که منو خیلی داره اذیت می کنه تو محیط کاری خودمونه. از پیشرفت نکردن بچه ها. از این که طرف داره روزی ان تا عکس ادیت می کنه یا متن می نویسه یا تو حسابداریه یه سرچ کوچیک نمی کنه یا از کسی نمی پرسه که ببینه یک راه سریعتر یا راحت تر هم هست یا نه. فقط دوست داره تایم رو پر کنه و بره خونه. اگه چیزی رو بهش یاد میدی و میبینه بهتره اما چون تغییر سختشه باز همون کار قبلی سخت تره رو انجام میده. پیشرفت کردن و کاهش اشتباهات بمونه برای کسایی که اهلشن اصلا، طرف هی میگه سرم درد گرفته چشمم میسوزه بعد چک کردن و دو دقیقه تنظیم نور مانیتور و گذاشتن یه کارتون زیر مانیتور میگه خیلی بهتر شد، ممنون!

یعنی 3 4 ماه چشمش رو اذیت کرده ، سر درد گرفته و 2 دقیقه تایم برای بهتر کردن شرایط کاریش انجام نداده! استفاده نکردن از پد موس، جمع و جور نکردن کابل ها روی میز و … چیزهایی که سرکار میبینی و با خودت میگی یعنی منتظرن یک نفر بیاد و براشون این کارها رو انجام بده و خودشون نمی تونن!؟

تا اینجا ایستا بودن افراد و عدم پیشرفتشون درسته رو مخته و اذیتت میکنه اما باز برای خودت توجیه میاری که طرف دوست داره اینجوری زندگی کنه به من و تو چه؟ اما امان از روزی که باهاشون همکلام میشی و شروع میکنن به غرغر کردن و طلبکار شدن

چرا حقوق منو زیاد نمی کنن؟ صبح تا شب دارم جون می کنم آخر سرم چیزی برام نمی مونه. اینجا قدر منو نمی دونن و … . چرا پارتی بازی میکنن و به فلانی بیشتر میدن؟

یکی نیست بگه تو چه کاری کردی برای پیشرفت خودت؟ چه هدفی از سرکار اومدن داری به جز صحبت با همکار بغلی و خوردن نون ، پنیر، خیار و گوجه؟ نتیجه کارهات مگه غیر از اینه که یه نفر باید بشینه سوتی هاتو در بیاره؟ مگه پیشرفت همون فلانی رو ندیدی که چقدر کارها رو داره جلو میبره؟ میگی مگه سرکار جای چک کردن اینستاگرام و تلگرامه؟ جیغ بنفششون میره هوا که همینم چک نکنم؟ مگه برده آوردن؟

باشه قبول. همه دارن حقتو میخورن. تبعیض هست. دزدی هست. تو کارهایی که باید انجام بدی ، کم نزار. قبول کن سهم خودت رو هم تو عدم پیشرفتت.

یه دوستی داشتیم اپلای کرده بود رفته بود خارج. بعد چند وقت باهش صحبت می کردیم که وضع چجوریه اونجا. راضی بود اما یه نکته ای گفت که تقریبا باعث شد تو تصمیمم برای دنبال اپلای نرفتن مصرتر بشم و اونم این بود:

اگه من نصفه تلاشی رو که دارم اینجا میکنم تو ایران میکردم وضعم از اینجا خیلی بهتر بود.

تو ایران خیلیا حاضر نیستن از خوابشون بزنن یا روی درس و پیشرفت وقت بزارن اما تا پاشون میرسه اینور واسه این که خودشون رو ثابت کنن و مجبور نشن برگردن چند برابر درس میخونن. حاضرن تو رستوران کار کنن. از خوراکشون بزنن تا پیشرفت کنن اما دریغ از نصف همین تلاش تو ایران و فقط یاد گرفتیم اینو بگیم: ایران جای موندن نیست!

پانوشت: من یه مدتی مغازه دار بودم. یه بنده خدای افغانی بود جلوی مغازه ما بساط میکرد و سبزی پاک کرده میفروخت. اون زمان که حقوق وزارت کار 900 هزار تومن بود این دوستمون روزی 300 هزار تومن سود میکرد. یعنی با تعطیلات و باج سبیل و همه اینا 5 6 میلیون کاسب بود حداقل. خودش و داداشاش اینا همه تو این کار بودن. میگفت شما تنبلید و منتظرید یه نفر بیاد یه کار پشت میز با حقوق بالا بهتون پیشنهاد بده و خودتون حاضر نیستید سختی بکشید. راستم میگفت بعد از این که بارش رو بست و از ایران رفت بازم نه من و نه هیچ کدوم از دوستام حاضر نبودیم صبح تا شب واستیم تو کوچه سبزی بفروشیم تو کشور خودمون اما گارسونی توی آمریکا و اروپا خیلی هم نایسه!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *